مرتضى راوندى

8

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

كرد ، هرچند فضول بود و شعرا را با ملوكان اين نرسد . . . » البته نفرت سلطان مسعود از انتقاد ، و شنيدن ضعفها و نارسائيهاى حكومت ، كه قريب هزار سال پيش به وقوع پيوسته ، با توجه به مقتضيات آن زمان امرى غيرعادى نيست ، ولى جاى شگفتى است كه در عصر تمدن جديد و در دوران رشد دموكراسى و پس از گذشت متجاوز از يك قرن از اعلاميهء حقوق بشر ، منتقد نامدارى به نام « هوارد فاست » نويسندهء كتاب راه آزادى را ، در سرزمين آمريكا ، به گناه بيان حقايق مورد محاكمه و بازخواست قرار داده‌اند : نظريات انتقادى هوارد فاست پس از آنكه آثار شوم قدرت تراستها در اجتماع آمريكا ظاهر شد و بحران و بيكارى كه محصول رژيمهاى سرمايه‌دارى در عصر « امپرياليسم » است ، بيش از پيش آسايش عمومى را تهديد كرد ، جمعى از آزاديخواهان و عناصر مترقّى ، زبان به اعتراض گشودند و ضمن انتقاد از آثار و نتايج رژيم سرمايه‌دارى ، از اينكه كوششهاى ملت آمريكا در راه الغاء اصول بردگى به كلى فراموش شده و رژيم سرمايه‌دارى ، خود پديد آورندهء بردگى اقتصادى شده است ، اظهار تأسف كردند . ولى دولت آمريكا بر خلاف انتظار مردم ، نويسندگان مترقى را آزاد نگذاشت . از جمله هوارد فاست را به نام فعاليت ضد آمريكايى به محاكمه كشيدند . وى ، در نامه‌يى كه به مطبوعات مترقى جهان نوشت ، اعلام كرد : « ما هرگز قانونى را زير پا ننهاده‌ايم ، ما به پشتيبانى از آن اصل آزادى برخاسته‌ايم كه براى زندگى ما ضرورت حياتى دارد ؛ ما هيچ كار غير طبيعى يا مشكلى انجام نداده‌ايم ؛ راهى كه ما پيش گرفته‌ايم قبل از اين بسيار عادى بود ، ولى امروز كه دلار زندگى ما را زير سلطهء خود گرفته ، امثال ما را به زندان مىافكنند . » هوارد فاست ، در كتاب راه آزادى بطور جالبى وضع رقت‌بار غلامان و مظالمى كه در حق ميليونها سياه‌پوست اعمال مىشد ، به رشتهء تحرير درآورده است و به خوبى نشان داده كه يك نفر سياه‌پوست از حق فكر كردن و كسب معلومات محروم است . سياه‌پوست اگر دنبال علم برود ، شلاق مىخورد ، اگر در مقام تفكر درآيد و به بيدادگريهاى موجود ، اعتراض كند به مرگ محكوم مىشود . هوراد فاست از اينكه دموكراسى آمريكا در اثر مداخلات خداوندان زور و زر سير قهقرايى كرده ، اظهار تأسف مىكند و به دموكراسى عهد « آبراهام لينكلن » يعنى دوره‌يى كه سياهان با آزادى ، در انتخابات شركت مىكردند و نمايندگان حقيقى خود را به مجلس مىفرستادند ، به ديدهء حسرت مىنگرد . او نشان مىدهد كه چگونه با يك نفر